سمفوني كلمات
داستان كوتاه سمفوني قورباغه ها بر پايه روايتي ساده اما منسجم شروع ، ادامه و به پايان مي رسد . تاج مهر استاد خلق سوالات بزرگ در داستان است و هيچ اصراري هم به پاسخ دادن به سوالات در داستان ندارد . چون جنس اين پرسش ها متفاوت از سوالات روزمره زندگي ماست . بيشتر داستان هاي تاج مهر با حضور عواملي ناشناخته و ماورايي مواجه هستند . عوامل ناشناخته اي كه هنوز انسان مدرن و امروزي را رها نكرده و از ديرزمان با بشر همراه بوده است.
داستان در مورد يك زوج عكاس است كه به صورت تصادفي و مرموز – بوسيله عكسي از يك مرداب - با هم آشنا مي شوند و اين آشنايي به ازدواج ختم مي شود . زوج جوان تصميم مي گيرند براي ماه عسل به محلي بروند كه عكس مرداب از آنجا گرفته شده . ويلايي در نزديكي مرداب اجاره مي شود و زوج جوان به آنجا سفر مي كنند . حرف ها و شايعاتي در مورد مرداب وجود دارد كه باعث نگراني مرد مي شود و اين نگراني در آخر داستان با بروز حادثه اي مواجه مي شود . شايعه مربوط به زن هايي مي شود كه در آنجا ناپديد شده اند و اهالي گفته اند كه مرداب اين زن ها را ربوده است . در واقع قصه داستان توسط شوهر براي ظاهرن نيروهاي پليس روايت مي شود .
يكي از نكات قابل تامل وجود اين ذهنيت در داستان است كه تمامي زن هايي كه در مرداب ناپديد شده اند مي توانند به نوعي توسط افرادي به قتل رسيده باشند و حتي صحبت هاي راوي مي تواند به قصد فرار وي از قانون باشد . البته در مقابل ، اين ذهنيت كه تمامي اين زن ها توسط مرداب ربوده شده اند باز به قوت خود باقي است و اين بسيار در خوانش داستان لذت بخش جلوه مي دهد .
سمفوني قورباغه ها مجموعه اي از ارتباطات عنكبوتي بسيار قدرتمند شخصيت ها و محيط است . ارتباطاتي كه در بين شخصيت ها بوجود آمده و در نهايت همه آن ها قائم به محيط پيراموني شخصيت ها مي شوند . ارتباط زن با مرد . ارتباط زن با مرداب . ارتباط مرد با مرداب . ارتباط مرد با مرد ماهي به دست . ارتباط مرد ماهي به دست با مرداب و... همه اين ها دست به دست هم ، مجموعه اي منظم از ارتباطات پر رمز و راز افراد با هم و افراد با محيط را به نمايش مي گذارند كه به اثر انسجام خاصي مي دهند .
سمفوني قورباغه ها به نوعي سمفوني كلمات و تصاوير نيز هست . كلماتي كه با هماهنگي و هارموني در كنار هم قرار گرفته اند مجموعه فضاهايي را به نمايش مي گذارند كه بي شباهت به تابلوهاي نقاشي نيستند:
« عكس همين مرداب بود، وقت غروب كه پشت ني هاي اش سرخ سرخ است . سايه هاي كج و معوج ني ها افتاده روي سطح سبز لجني مرداب.»
بخشی از داستان واقعن زيباست . منظورم زماني است كه شخصيت زن داستان مجذوب تابلوي عكسي مي شود كه مرد از مرداب گرفته است . اين عكس باعث جذب زن و برقراي ارتباط بيشتر با مرد مي شود كه به ازدواج ختم مي شود و سفر ماه عسلي كه بعد از آن انجام مي شود زن را به مرداب توي عكس مي رساند و در آخر سر ، آن حادثه مرموز حادث مي شود . مرداب دورافتاده قرباني هاي خودش را حتا از توي شهر و از بين انسان هاي مدرن به دام مي اندازد . گرفتار شدن زن به اين شكل در نوع خود بسيار بكر و زيبا است .
زبان داستان شسته رفته و در خدمت داستان است . در واقع تاج مهر به زباني در داستان دست يافته كه مختص خود اوست . زباني ساده و صميمي كه معمولن يكدست و بي فراز و فرودهاي تازه كارانه است .
البته در جاهايي از داستان فعل ها به وسط جمله منتقل شده اند كه گاهي از حد معمول خارج شده و به نثر ضربه مي زند :
« خودتان فكرش را بكنيد يك زن بخاهد تنها بماند يك اينجور جايي و ترس هم نداشته باشد،خُب معلوم است يك چيزياش شده ديگر.آن هم زني كه تازه عروس است. ميدانيد كه براي كساني كه تازه به هم رسيدهاند و اول كارشان است چقدر سخت است جدا ماندن از هم. كاپوت ماشين را زدم بالا، نه كه مشكلي داشته باشد، نه ، فقط گفتم لِفتاش بدهم شايد از خر شيطان بيايد پايين با هم برگرديم خانه. »
البته در داستان ايراداتي هم مشاهده مي شود كه بيان آنها لازم به نظر مي رسد . در بخشي از داستان ، جريان كودكي هاي راوي به ميان مي آيد كه به نظر نه تنها زائد است وكمكي به پيشبرد اثر نمي كند بلكه به كار هم ضربه زده است . در واقع اين بخش هر چند ديد زيبايي شناسانه شخصيت در شكار رنگ ها را نشان مي دهد ولي روستايي بودن شخصيت را نيز بيان مي كند . معمولن يك شخصيت روستايي خيلي بيشتر از ديگران به عوامل ناشناخته و ماورايي اعتقاد دارد در صورتي كه اين فرد در داستان كاملن معكوس اين نظريه و اين منطق عمل مي كند و اين كمي پلات داستان را تحت الشعاع قرار داده است .
مرد ماهي به دستي كه در قسمت هايي با راوي همسفر مي شود بسيار هوشمندانه وارد داستان شده است ولي خروج اين شخصيت از داستان بسيار ناشيانه و كليشه اي است و آدم را ياد فيلم هاي از اين دست مي اندازد كه افراد در يك چشم به هم زدن و به صورت ناگهاني ناپديد مي شوند . خروج شخصيت از داستان به همان صورت عادي، هيچ لطمه اي به داستان وارد نمي كند .
و در قسمتي كه يك نويسنده به همراه زني رقاصه و خوش اندام وارد داستان مي شود نيز احساس مي شود اثر دچار كليشه ، تكرار و يك جورهايي شعار زدگي شده است . اصلن چه لزومي داشت اين شخص نويسنده باشد؟ آيا عام بودن اين شخصيت ضربه اي به داستان وارد مي كرد ؟ جالب اين جاست كه اين آقاي نويسنده به شدت هم دست بزن دارد كه از يك روحيه هنري به دور است !
به هر حال داستان سمفوني قورباغه يكي از آثار خوب داستاني نويسندگان جوان كشور در زمينه داستان كوتاه در يكسال گذشته است كه به اين سبب عرض تبريكي بايد گفت به قلم نويسنده اش .
داستان را در ادامه مطلب بخوانید...
ادامه مطلب

نوشته شده توسط خلیل رشنوی در چهارشنبه 1 خرداد1387 | موضوع: